مفهوم دقيق ولايت پذيري چيست؟

اصطلاح ولايت پذيري از زواياي مختلفي نظير كلامي ، عرفاني ، انديشه سياسي ، قابل تحليل و بررسي است .

با مراجعه به آموزه هاي اسلامي مي توان در تبيين معنا و مفهوم ولايت پذيري به صورت مختصر چنين گفت كه ؛ ولايت پذيري اطاعت و مسئوليت پذيري توام با شناخت و محبت نسبت به اولياء الهي است كه تضمين كننده سعادت فردي و اجتماعي انسان در دنيا و آخرت مي باشد . توضيح اينكه :

يكي از نشانه‏ها‏ي ايمان تسليم ولايت الهي است كه آن نيز بدون ولايت پذيري ازپيامبر اكرم(ص) و معصومين ( ع) ناتمام و بي فايده است . به اعتقاد تشيع «ولايت كامل » چه به معناي سرپرستي امور دنيوي و اخروي و چه به معناي ولايت باطني و تكويني، منحصر به خداوند متعال ، رسول‌خدا (ص)و پيشوايان معصوم (ع)است كه مرتبه اعلاي ولايت بوده و همراه با عصمت و طهارت از هر گونه پليدي و آلودگي است و مراتب پايين‌تر آن، ملازم با مرتبه‌اي از طهارت است كه خداوند پيروان واقعي معصومان را نيز به مقاماتي نايل مي‌گرداند كه جانشين ولي و انسان كامل و خليفه خليفه‌الله تلقي مي‌شوند . در سوره مائده مي خوانيم: « و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون»(مائده ، آيه ٥٥) قرآن با انحصار ولايت در سه گروه مي فرمايد:كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند پيروزند .

از اين منظر عشق به خدا، در گردن نهادن به فرمان پيامبر صلي‌الله عليه و اله و سلم جلوه‌گر مي‌شود و در اين باره حتي ائمه معصومين عليه‌السلام مشاركت دارند: «قل ان كنتم تحبون‌الله فاتبعوني يحبيكم الله»؛«اي پيامبر! به مردم بگو اگر خدا را دوست مي‌داريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد. (سوره آل عمران، آيه31.)بنابر اين اطاعت از پيامبر صلي‌الله عليه و اله وسلم چيزي جدا از اطاعت الهي نيست ، زيرا ولايت، اطاعت و محبت پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در طول ولايت، اطاعت و محبت خدا قرار دارند:«اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم»(سوره نساء ، آيه 59) آية مذكور گوياي اين معاني و حقايق مي‏باشد و تنها در ساية استجابت دعوت‏هاي خدا و پيامبر(ص) نيل به زندگي معقول و حيات نوراني ميسور مي‏شود؛ «يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم» (انفال ، آيه 24 )

علاوه بر آيات متعدد قرآن كه مبين ضرورت و اهميت ولايت پذيري است ، روايات متعددي نيز در اين زمينه وجود دارد . به عنوان نمونه روزي مردي خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد و پرسيد: «كمترين چيزي كه انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چيست؟ و كمترين چيزي كه با آن جزو كافران مي­شود كدام است؟» حضرت جواب داد: «كمترين چيزي كه انسان به سبب آن در زمرة گناهكاران در مي­آيد اين است كه ولايت ما را نپذيرد.» آن مرد گفت: «يا اميرالمؤمنين ! منظورت از ما چه كساني است؟» حضرت فرمود: «همانهايي كه خداوند اطاعتشان را در رديف اطاعت خود و پيامبر خود قرار داده است و فرمود: أطيعُوا اللهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ و أُولِي الْأمْرِ مِنْكُمْ .آن مرد پرسيد: «فدايت شوم! برايم روشن­تر بيان كن.» حضرت فرمود: «آناني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آنها را ياد كرد و فرمود: من در ميان شما دو چيز با ارزش را به يادگار مي­گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد؛ كتاب خدا و خاندانم كه از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض كوثر بر من وارد شوند.» (سليمان القندوزي الحنفي، ينابيع المودّة، قم ، مكتبة المحمدي، 1385 ق ، ص 117.)

همچنين از امام سجاد عليه السلام نقل شده است كه « طاعه ولاه الامر تمام العز؛ ولايت پذيري از اولياء الهي تمام عزت است »( الميزان الحكمه ، ري ‎شهري ، ج 6، ص 290) پذيرش ولايت ولي‌الهي، شرط قبولي ساير اعمال است؛ چنان‌كه در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «خداوند اعمال نيكوي بندگان را نمي‌پذيرد، در صورتي كه رهبري غيرالهي بر آنان فرمان‌روايي داشته باشد.» هم‌چنين در حديثي از امام رضا(ع) كه به «سلسله الذهب» مشهور است، شرط ورود به حصن و حصار نفوذناپذير «لا اله ‌الا الله» پذيرش ولايت عنوان شده است.

اهميت ولايت و ضرورت پيروي از اولياء الهي ، به دليل همراهي و لزومي است كه اين تبعيت در فرمان‌برداري از پروردگار دارد؛ به عبارت ديگر، ولايت، منصبي است الهي و از سوي پروردگار به هر آن‌كس كه خود صلاح و شايسته بداند عطا مي‌فرمايد؛ لذا اطاعت از ولايت، تبعيت از خداست و نافرماني از حجت الهي، نافرماني از خداست .

ولايت در زمان رسول خدا با پيامبر و در زمان حضرت ائمه با ائمه (ع) تحقق يافت و در زمان غيبت امام معصوم(ع) با نايبان عام آن حضرت است كه از سوي حجت الهي،‌ حجت برخلق باشند. چنانكه امام زمان (عج) مي فرمايد : « أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة أحاديثنا فإنهم حجتي عليكم و أنا حجة الله. » (وسائل الشيعه، ج 18، ص 101، ح 8) و همچنين روايت امام صادق(ع) كه مي‏فرمايد: « ... من كان منكم ممن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فاني قد جعلته عليكم حاكماً فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحكمنا و علينا رد و الرادعلينا كالراد علي الله وهو علي حد الشرك بالله» ( اصول كافي، ج 1، ص 67؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 98 ) يعني : « بايد به كساني از شما (شيعيان) كه حديث و سخنان ما را روايت مي‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مي‏نگرند و احكام ما را به خوبي باز مي‏شناسند (عالم عادل)، مراجعه كنند و او را به عنوان حاكم بپذيرند. من چنين كسي را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذيرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و بر ما رد شده است و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنين چيزي در حد شرك به خداوند است » و همچنين بر اساس روايات و دلايل متعدد ديگر پيروي از فقيه جامع الشرايط در زمان غيبت، در امتداد همان اطاعت و پيروي از امام معصوم است.

نكته ديگري كه در زمينه اطاعت از فقيه جامعه الشرايط لازم است اينكه در يك تقسيم بندي ، بيانات و نظرات ولي فقيه سه بخش است :

1. فتوا ؛ كه فقط براي مقلدان او لازم‏الاجرا است .

2. توصيه‏ها و بيانات ارشادي ؛ كه نقش عمده آن آگاهي بخشي، روشنگري و هدايت است. كه نه تنها الزامي نمي‏آورد بلكه انتقاد، بحث و تحقيق درباره اين امور جايز است و حتي اگر شخصي، نظري مخالف با رهبري داشت، اطاعت از اين گونه توصيه‏هاي رهبري -تا جايي كه با قانوني مخالفت نكند الزامي نيست. در اين موارد او مي‏تواند؛ بلكه بنا به اهميت موضوع بايد آراي خود را به رهبر برساند و وظيفه مشاوره را در اين باب انجام دهد. البته آراي خود را در سطح جامعه، نبايد به گونه‏اي تبليغ كند كه باعث بي‏حرمتي و تضعيف رهبر و حكومت اسلامي شود.

3. احكام حكومتي كه يا مستقيماً خود ولي فقيه صادر مي‏كند و يا از مجاري قانوني (مانند مجلس شوراي اسلامي) صادر مي‏شود ؛ در اين بخش اطاعت از دستورات و احكام ولايي يا قوانين مدون جمهوري اسلامي -كه به يك اعتبار احكام ولي فقيه‏اند براي همگان (حتي غير مقلدان او) لازم و واجب است و تخلّف از آن به هيچ وجه جايز نيست (حتي اگر شخصي آن قانون را خلاف مصلحت بداند)؛ زيرا روشن است در هر قانون و كشوري، اگر رعايت قوانين و دستورات الزامي، تابع سليقه‏هاي متنوع شود، آن كشور با هرج و مرج مواجه شده و قوانين آن ضمانت اجرايي نخواهد داشت.البته در همين موارد هم -به ويژه قبل از صدور حكم تحقيق و بحث علمي، مي‏تواند به عنوان مشورت براي حكومت اسلامي ارائه شود. در نهايت مرجع تصميم‏گيري، شخص ولي‏فقيه يا مجاري قانوني منصوب از ناحيه او است.



6.0.5.0
گروه دورانV6.0.5.0